![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
باز هم تشنه آن لبهايم
تابسوزاند در من؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عطش عشق پرآوازه ي من.... وزمن باز بجويد من را نرگس چشم تو در هم زده كابوسم كابوس كه نه !!!!!!!!!! عشق عشقي كه به آن ملموسم نگه فتنه تو خواب زمن بربوده ورنه داني كه زتاريكي شب ميسوزم نازكن نازكن تيرگي از چشم سياهت بردار تادر آيينه چشمان تو افتد نقش رخسار ملولم تا تو برگردي باز........................................ پي سازونفس و شهره چشمان خمار آلودم............................. هديه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 14:56 توسط هدیه |
|
|
نمیدانم چه باید کرد؟
بمانم یاکه بگریزم اگرخواهم بمانم باتومیبازم جوانی را وگرخواهم که بگریزم چه سازم زندگانی را گریزان بودم از یک سو غم فرزندم ازیک سو کجاباید کنم فریاد این درد نهانی را نمیدانم چه باید کرد؟ اگرخواهم بمانم با تو ،این رادل نمیخواهد گریزاز خانه را هم یار پا در گل نمیخواهد توعاقل یاکه من ،دیوانه من یا تو،به هر حالی عذاب صحبت دیوانه را عاقل نمیخواهد نمیدانم چه باید کرد؟ بمانم یا که بگریزم..... اگر خواهم بمانم باتوکارم روزوشب جنگست وگربگریزم از توپیش پایم کوهی از سنگست نخواندی نغمه با سازمن وبی پرده میگویم: صدای ضربهء قلب من وتو ناهماهنگست........................ هدیه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 15:14 توسط هدیه |
|
|
زندگی...............؟زندگی همچون بادکنکی است دردستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت
داشتنش را از بین میبرد ... زندگی .............؟زندگی مثل بازی حکمه مهم نیست که دست خوبی داشته باشی.....! مهم اینکه یار خوبی داشته باشی........! اینطوری میتونی حتی بازی باخته رو ببری....................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 21:25 توسط هدیه |
|
|
فصل خزان بود ودلم پرزداغ
گریه کنان روی نهادم بباغ باغ چه باغی؟ همه جا غم زده بیدبنان حلقهءماتم زده شاخ درختان همه آویخته برگ به زیرقدمم ریخته.............. گام زدم از همه جا بی خبر ((برگ))بنالید :که آهسته تر پای منه بی شفقت بر تنم ((پنجهء ))یاران قدیمیت منم ((آب روان))ناله زدو در گذشت گفت ببین آب من ازسرگذشت باتوام ای رهگذر آشنا !! درعجبم گر نشناسی مرا بر رخ این باغ ،خط ماتمم ((جوی))نیم اشک بنی آدمم زندگی آدمیان غمکده ست خنده تو شادی ماتمکده ست ((سرو))مرا گفت:که عریان تنم صورتی از قد جوانان منم تازه جوان بودم وآراسته قامت من دلکش ونو خواسته لیک جوانی که خزان دیده است ریختن برگ رزان دیده است ((بید ))مرا گفت :که پیرم پسر شاخه من خشک بود سربه سر موسم پیری که جوانی گریخت برگ فراوان من از شاخه ریخت وای بمن داغ جوانی مراست قامت خم ،قد کمانی مراست قدر جوانی که بدانی نکوست عشق جهان ،وقت جوانی نکوست هیچ ندانی که تو خود کیستی تا که بمانی ز ((نفس))نیستی چونکه چنین است سرانجام کار عمرگرامیت ،غنیمت شمار......... مهدی سهیلی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 21:22 توسط هدیه |
|
|
بانگاه خود اشاره گر نشسته ايد ای ستاره ها كه از وراي ابرها برجهان ما نظاره گر نشسته ايد آري اين منم كه دردل سكوت شب نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم اي ستاره هااگربه من مددگنيد دامن از غمش پرازستاره ميكنم بادلي كه بويي از وفا نبرده است جوربيكرانه و بهانه خوشتراست در كناراين مصاحبان خودپسند نازوعشوه هاي زيركانه خوشتر است جام باده سرنگون وبسترم تهي سر نهاده ام به روي نامه هاي او سر نهاده ام كه در ميان اين سطور جستجو كنم نشاني ازوفاي او من كه پشت پا زدم به هر چه هست ونيست تاكه كام او زعشق خود روا كنم لعنت خدا به من اگربه جزجفا زين سپس به عاشقان با وفا كنم رفته است ومهرش از دلم نميرود اي ستاره ها ،چه شد كه او مرا نخواست؟؟؟؟؟؟ اي ستاره ها، ستاره ها،ستاره ها،! پس ديار عاشقان جاودان كجاست.......................؟؟؟؟؟ فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 21:44 توسط هدیه |
|
|
در تکاپوی گناهی دیگر .....!!!!!!
چشمها بعد زمان را پیمود ونگاهم به نگاهت گره خورد وسراسیمه نگاهت به سر انگشت دلم را پژمرد............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هدیه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:41 توسط هدیه |
|
|
آنگاه که چنگالهای مرگ دوری مرا تحمل نخواهند کرد
کجایی که نجاتم دهی .......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آنروز که صبحت را بدون ترنم صدای من بیدار خواهی شد و خواهی فهمید که نیستم ودیگر نیستم........ تا با تو بگویم ،بخندم ، بگریم ........ تا هر دو راضی باشیم باور میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ صدای پای مرگ تا بنا گوش رسیده وچه آسان میبرد از من وجودم را کاش منهم همچو مرگ هر آنکه میخواستم در آغوش میکشیدم وبا خود میبردم وتا قیام قیامت در آغوش من می خفت ...........!!!! کاش من مرگ بودم................................!!!!!!!!!!!!!!
آنگاه قرعه فال بنام تو بود بهترینم هدیه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:35 توسط هدیه |
|
|
گفتم باتو میمانم.......
گفتم بی تو میمیرم.... گفتم توباقی عمر منی...... گفتم با تسخیر میکنم زمان را ومیبرم از یاد،گذشته های تلخ بی کسی........................!!!!!!!!! گفتی گل سرخ زیباست پرپرش کردی...........!!!!!! گفتی ازغم نبودنت میمیرم نمردی........!!!!!!!!!! گفتم عشق مرا از چشمانم بخوان نخواندی........ گفتم گفتم گفتم ................................................................. گفتم تا با تو هستم زمانه با من هست عشق با من است بودن با من است ،خواندن ،سرودن ،مردن ،ماندن ، همه وهمه بامن است ..................! تو فقط یک جمله گفتی (( که چه ))؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هدیه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:20 توسط هدیه |
|
|
دفتر من مثنوي دردنيست
فصل خزان باغ دلم زرد نيست باتونشستم....كه ببيني مرا آينه تصوير شب درد نيست گرچه مرا آتش صدداغ هست غصهءمن قصهءيك مرد نيست مهرهء عشق آمدومن باختم مرد هماورد در اين نرد نيست گفت بگوشم دلم آواي عشق مردكه بي دردبود مردنيست یغماگلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 15:10 توسط هدیه |
|
|
شاید آمدنت قسمت بودو رفتنت نیز قسمت.....
هرچه بود دوران خوش دوست داشتنت زیبا بود........... وچه ساده مارادور کرد همین قسمت.......!!!!!!! هنوز نتوانستم دوریت را هضم کنم چرا...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تورفتی ومن ماندم بابیقراری....... گذشت وصبر ما هم تمام شد ............. ماهم تمام خواهیم شد تمام................................ ((( هدیه )))
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم مرداد 1389ساعت 2:6 توسط هدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آذر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 مهر 1388 شهریور 1388 |
|
RSS
|